يحيى دولت آبادى

31

حيات يحيى ( فارسى )

شده با تلفون از دربار با آقازادگان صحبت داشته اظهار مهربانى مىكند و ميگويد دستخط همايون را فورا خواهم آورد و بعد از ساعتى آمده دستخطى از شاه ميآورد كه حاصل آن اجازهء تأسيس ديوان عدالت دولتى براى احقاق حقوق ملت است - آقازادگان بدون اينكه ملتفت نكتهء مطلب بوده باشند قبول كرده ميگيرند و ميروند به حضرت عبد العظيم و بآقايان ميگويند كار تمام شد بايد فردا شهر رفت اما در همان شب كه فرداى آن بنا است كالسگه شاهى را ببرند و آقايان را با سلام و صلوة به شهر بياورند مجمع خصوصى ما در خانه نصرة السلطان است در آن مجمع رأى داده مىشود كه دو نفر شبانه به حضرت عبد العظيم رفته آقا سيد محمد طباطبائى را كه بيش از رفقاى ديگرش طرفدار كارهاى ملى و قانون است ملاقات كرده حيله دولتيانرا در خصوص عدالتخانهء دولتى حالى نمايند تا دولتيان دستخط را عوض كرده دستخطى كه مطلوب است صادر نمايند و مذاكره مىشود كه توقف آقايان دو روز ديگر وقتى عملى مىشود كه مخارج دو روزهء آن جمعيت كه لااقل پانصد تومانست به آنها داده شود اين مبلغ در اينوقت شب از كجا تهيه ميگردد ملك المتكلمين دست در جيب خود برده يك اسكناس پانصد تومانى درآورده ميگويد اين پول را روز گذشته سالار الدوله فرستاده است كه به مصرف اين گونه كارها برسد بهتر اين است همين وجه به آنها داده شود براى تعيين دو نفر كه بروند به حضرت عبد العظيم قرعه كشيده مىشود بنام ملك المتكلمين و نصرة السلطان درميآيد بيدرنگ در حالتى كه برف بشدت مىبارد يك درشگه كرايه پيدا كرده ميروند به حضرت عبد العظيم آقا سيد محمد طباطبائى را از خواب بيدار نموده پيغام حوزه را با اسكناس پانصد تومانى به او ميدهند و قول ميگيرند كه نگذارد فردا آقايان به شهر بيايند بلكه دو روز ديگر بمانند و آن دستخط را رد كنند تا دستخط مطلوب صادر گردد نوشته هم از آقا سيد محمد ميگيرند مشعر به اين قول و قرارداد و نزديك صبح مراجعت مينمايند موفقيت آنها موجب خوشحالى رفقا شده مشعوف ميشويم . فردا همه انتظار دارند كه آقايان به شهر بيايند دولتيانهم تدارك استقبال ميبينند كه خبر ميرسد آقايان اين دستخط را قبول نكرده تا دستخط مطلوب صادر نشود به شهر نخواهند آمد و در اين قضيه تنها ايستادگى و مخالفت آقا سيد محمد طباطبائى مؤثر